جالب است ۰
بارانِ بیگانه، باغ کسی را پربار نمی کند

بدخشان؛ ولایتی که روزگاری نماد استواری و «نه گفتن» به طالبان بود، این روزها حال و هوای کاملاً متفاوت و تأسف آوری را تجربه می‌کند. دیروز بدخشان تسلیم نشد، اما امروز صخره های دست‌نخورده این ولایت، زیر ضربات پُتک و لودرهای طالبان فرو می‌ریزند و معادن بِکرِ نهفته در دل‌شان پیش چشم همگان تاراج می‌شوند.
 
​در زمان مقاومت اول؛ مقاومتگران نقشه‌های جنگی و دفاعی را طراحی می‌کردند. در آن دوران، منطق مقاومت بسیار ساده و روشن بود؛ می‌گفتند حتی به اندازه جای یک پکول هم که شده، در خاک خود می‌ایستیم و دست از مبارزه برنمی‌داریم. سرسختی آن‌ها خواب از چشم حکومت طالبان ربوده بود و جهان نیز مجبور به پذیرش قدرت آنها شد چون ایستادگی و جنگیدن آن‌ها را روی زمین به وضوح دید.
 
​اما امروز ورق به طرز کمدی-تراژیکی برگشته و نگاهی به وضعیت کنونی نشان می‌دهد که هر کج‌کلاهی، پهلوان نمی‌شود. این روزها از آن همه ابهت و سرسختی گذشته، ظاهراً فقط نام مقاومت و هشتگ‌های فضای مجازی برای بدخشان برجا مانده است و کج‌کلاه‌های امروزی، به جای سنگر، در آرامشِ کشورهای همسایه و اروپایی نهایتا به یک بیانیه اکتفا می کنند.
 
فرمول مقاومت اکنون 180 درجه تغییر کرده است؛ فرماندهان دیروز در سخت‌ترین شرایط می‌جنگیدند و منتظر کمک خارجی نبودند، اما سران امروز در صف نوبت سفارتخانه‌ها ایستاده‌اند تا ابتدا یک کشور خارجی تضمینِ بودجه و حمایت کند، و سپس از راه دور به مردم پیام بفرستند که شما نبرد را شروع کنید و برای ما جا خالی کنید تا ما در زمان مناسب با پرواز بیاییم.
 
​حقیقت تلخ این است که در میدان واقعیت، قهرمان بودن و پیروز شدن به کج گذاشتن پکول نیست؛ به ایستادن در روزهای سخت و در کنار مردم است.
​طالبان در غیاب آن مجاهدان، بدون هیچ بیم و هراسی، نه تنها بر مردم می‌تازند، بلکه دو دسته چسبیده‌اند به قاپیدن و غارت منابع طبیعی کشور. واقعیت سیاست بین‌الملل هم مثل پله‌های ترازو است؛ وقتی یک طرف منازعه در توئیتر بیانیه صادر می‌کند و طرف دیگر با زور تفنگ و حضور در جغرافیا، معادن استخراج می‌کند، طبیعی است که پله ی ترازو به نفع تفنگ، چاق‌تر و سنگین می‌شود. رهبران کشورها هم عاشق چشم و ابروی کسی نیستند و محاسبات شان تنها روی منافع و معامله می‌چرخد.
 
​در این میان، بازی اصلی روی برگ‌های برنده خاک افغانستان جریان دارد؛ جایی که کافی است معادن غنی شمال به عنوان هدیه به کشوری واگذار شود، مس عینک پیش‌کشِ چین گردد و پایگاه بگرام هم دو دستی تقدیم آمریکا شود، آن‌وقت خواهید دید که همین کشورهای مدعی دموکراسی و حقوق بشر، چطور شما سران مقاومتِ نشسته در خارج را دست‌بسته و یک‌جا به طالبان تقدیم می‌کنند. در دنیای سیاست، وقتی منافع کلان اقتصادی تأمین شود، دیگر هیچ‌کس به بیانیه‌های اینترنتی شما بهایی نخواهد داد و شما را به عنوان مخالفان و شورشیان و حتی افراد تروریست؛ مخلِّ منافع شان، می دانند و قربانی معامله خواهند کرد.
 
​نسخه پیچیدن برای وطن از فرسنگ‌ها دورتر و با ریموت‌کنترل، بیشتر به یک شوخی بی‌مزه شبیه است. تاریخ بارها ثابت کرده که هیچ کشوری آزادی را در کادو پیچ نکرده و به عنوان سوغات به رهبران تبعیدی هدیه نداده است؛ بنابراین اگر واقعاً ادعای کج‌کلاهی و وطن‌پرستی وجود دارد، بهتر است منتظر چراغ سبز و کمک بیرونی‌ها نمانید، شال و کلاه کنید، به خاک خود برگردید و خودتان صاحب وطن خود شوید؛ چرا که بارانِ بیگانه، هرگز باغ کسی را سبز نکرده است. 
 
شاهین علی‌زاده- خبرگزاری جمهور
 
https://jomhornews.com/vdci5razzt1a352.cbct.html
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین اخبار