بدخشان؛ ولایتی که روزگاری نماد استواری و «نه گفتن» به طالبان بود، این روزها حال و هوای کاملاً متفاوت و تأسف آوری را تجربه میکند. دیروز بدخشان تسلیم نشد، اما امروز صخره های دستنخورده این ولایت، زیر ضربات پُتک و لودرهای طالبان فرو میریزند و معادن بِکرِ نهفته در دلشان پیش چشم همگان تاراج میشوند.
در زمان مقاومت اول؛ مقاومتگران نقشههای جنگی و دفاعی را طراحی میکردند. در آن دوران، منطق مقاومت بسیار ساده و روشن بود؛ میگفتند حتی به اندازه جای یک پکول هم که شده، در خاک خود میایستیم و دست از مبارزه برنمیداریم. سرسختی آنها خواب از چشم حکومت طالبان ربوده بود و جهان نیز مجبور به پذیرش قدرت آنها شد چون ایستادگی و جنگیدن آنها را روی زمین به وضوح دید.
اما امروز ورق به طرز کمدی-تراژیکی برگشته و نگاهی به وضعیت کنونی نشان میدهد که هر کجکلاهی، پهلوان نمیشود. این روزها از آن همه ابهت و سرسختی گذشته، ظاهراً فقط نام مقاومت و هشتگهای فضای مجازی برای بدخشان برجا مانده است و کجکلاههای امروزی، به جای سنگر، در آرامشِ کشورهای همسایه و اروپایی نهایتا به یک بیانیه اکتفا می کنند.
فرمول مقاومت اکنون 180 درجه تغییر کرده است؛ فرماندهان دیروز در سختترین شرایط میجنگیدند و منتظر کمک خارجی نبودند، اما سران امروز در صف نوبت سفارتخانهها ایستادهاند تا ابتدا یک کشور خارجی تضمینِ بودجه و حمایت کند، و سپس از راه دور به مردم پیام بفرستند که شما نبرد را شروع کنید و برای ما جا خالی کنید تا ما در زمان مناسب با پرواز بیاییم.
حقیقت تلخ این است که در میدان واقعیت، قهرمان بودن و پیروز شدن به کج گذاشتن پکول نیست؛ به ایستادن در روزهای سخت و در کنار مردم است.
طالبان در غیاب آن مجاهدان، بدون هیچ بیم و هراسی، نه تنها بر مردم میتازند، بلکه دو دسته چسبیدهاند به قاپیدن و غارت منابع طبیعی کشور. واقعیت سیاست بینالملل هم مثل پلههای ترازو است؛ وقتی یک طرف منازعه در توئیتر بیانیه صادر میکند و طرف دیگر با زور تفنگ و حضور در جغرافیا، معادن استخراج میکند، طبیعی است که پله ی ترازو به نفع تفنگ، چاقتر و سنگین میشود. رهبران کشورها هم عاشق چشم و ابروی کسی نیستند و محاسبات شان تنها روی منافع و معامله میچرخد.
در این میان، بازی اصلی روی برگهای برنده خاک افغانستان جریان دارد؛ جایی که کافی است معادن غنی شمال به عنوان هدیه به کشوری واگذار شود، مس عینک پیشکشِ چین گردد و پایگاه بگرام هم دو دستی تقدیم آمریکا شود، آنوقت خواهید دید که همین کشورهای مدعی دموکراسی و حقوق بشر، چطور شما سران مقاومتِ نشسته در خارج را دستبسته و یکجا به طالبان تقدیم میکنند. در دنیای سیاست، وقتی منافع کلان اقتصادی تأمین شود، دیگر هیچکس به بیانیههای اینترنتی شما بهایی نخواهد داد و شما را به عنوان مخالفان و شورشیان و حتی افراد تروریست؛ مخلِّ منافع شان، می دانند و قربانی معامله خواهند کرد.
نسخه پیچیدن برای وطن از فرسنگها دورتر و با ریموتکنترل، بیشتر به یک شوخی بیمزه شبیه است. تاریخ بارها ثابت کرده که هیچ کشوری آزادی را در کادو پیچ نکرده و به عنوان سوغات به رهبران تبعیدی هدیه نداده است؛ بنابراین اگر واقعاً ادعای کجکلاهی و وطنپرستی وجود دارد، بهتر است منتظر چراغ سبز و کمک بیرونیها نمانید، شال و کلاه کنید، به خاک خود برگردید و خودتان صاحب وطن خود شوید؛ چرا که بارانِ بیگانه، هرگز باغ کسی را سبز نکرده است.