من فقط یکبار با آقای خلیلی ملاقات کرده ام؛ آنهم با اصرار جمعی از دوستانم و با اکراه. با آقای خلیلی در چند جلسه عمومی رهبران سیاسی هم حضور داشتیم. از یکدیگرمان خوشمان نمی آمده. من او را قاتل مردم مظلوم یکاولنگ می دانم. او با سَرتَنبَگی؛ با تعدادی جنگجو به یکاولنگ آمد و جنگ با طالبان را به خانه های مردم کشاند و خودش از صحنه گریخت. با این شیطنت خلیلی، طالبان که غالبا پنجابی ها و القاعده و قندهاری بودند، هرآنچه از مردان در قریه ها بودند، گرفتند و بستند و کشتند. آنها که قتل عام شدند همه قوم و طایفه من بودند.
با سقوط طالبان، من همهساله در کنار فرزندان و خانواده های شهدا محافل و مراسم تجلیل از شهدای یکاولنگ را برگزاری می کردیم. همهساله در سالگرد آن حادثه، حداقل مطالبی می نوشتم یا ویژهنامه هایی منتشر می کردم. ابتدا در جریده پیام مجاهد که یک رسانه مطرح و معتبر بود از شهدای یکاولنگ می نوشتم. می گفتم که قاتلان و عاملان قتلعام مردم یکاولنگ حالا یا در غارها هستند و یا در ارگ نشسته اند. آن زمان، کریم خلیلی معاون رئیس جمهور بود. من از نقش پررنگ او در قتلعام مردم مان می نوشتم و می گفتم. یک روز هم برای موشکافی حادثه یکاولنگ به سراغ استاد اکبری رفتم. از او مفصل مصاحبهای گرفتم و از چگونگی واقعه یکاولنگ پرسیدم. او هم صراحتا گفت که "عامل قتل عام مردم یکاولنگ استاد خلیلی است من به او گفتم که به یکاولنگ لشکرکشی نکن که مردم قتل عام می شوند اما او قبول نکرد و رفت و مردم را به کشتن داد."
آن مصاحبه مثل بمب صدا کرد. اعلاء رحمتی که رئیس دفتر او بود به دفتر پیام مجاهد آمد که استاد می گوید همو بچهی سید از جان ما چی می خواهد؟ اعلا مثلاً میخواست که مرا نصیحت کند تا علیه خلیلی چیزی نگویم. گفتمش به آقای خلیلی بگو یک زمان تعیین کن من خودم به دیدنت می آیم و با تو مصاحبه می کنم. هرچی پرسیدم و هرچی داری بگو. اما کریم خلیلی قبول نکرد.
برای من شهدای یکاولنگ بسیار عزیز بودند و مهم هستند. من هرگز نتوانستم و نمیتوانم مظلومیت آنها و خانواده های شهدا را فراموش کنم. برای همین همیشه نوشته کرده ام، مراسم گرفته ام، سخنرانی کرده ام و حتی در سال 2021 با طالبان هم مواجه شده و از یخن آنها هم گرفته ام. طالبان در مقابل من چیزی به گفتن نداشتند. در مورد جنایت شان نه دلیل می گفتند و نه توجیه می کردند. من از طالبان در مقابل حادثه 19 جدی یکاولنگ فقط سکوت دیدم. گویا آنها فهمیده اند که چه غلط و جنایت بزرگی کرده اند. اما بازهم رها نکردم و در حاکمیت طالبان از جنایت شان علیه مردم یکاولنگ حتی در نامه سرگشاده یادآوری می کردم. اما کریم خلیلی در مقابل برخی خانواده شهدا استدلال می کرد و حتی باری که چند نفر سرخود از یکاولنگ به دیدنش رفته بودند؛ از من پیش آنها شکایت کرده بود.
به هرحال، آن یکبار که آقای خلیلی را دیدم، در عید قربان سال 1387 بود. ابتدا با جمعی از دوستان برای عیددیدنی ها به منزل برخی بزرگان سیاسی رفتیم؛ از جمله به تبریکی آیت الله محسنی؛ استاد ربانی، مارشال فهیم، آقای قانونی، استاد سیاف، سید منصور نادری، مرحوم انوری و تعداد دیگری از بزرگان. من معمولا در اعیاد غیر از منزل اقوام؛ هیچ جا نمی رفتم. آن سال نمیدانم چرا چنان تصمیمی گرفتیم. به هرحال عصر آنروز دوستانِ همراهم اصرار کردند حالا که به منزل بقیه رهبران سیاسی رفتیم به دیدن استاد خلیلی هم برویم. نپذیرفتم. دوستانم از من رنجیدند. گفتم رفتن من به نفع و به صلاح شما نیست. گفتند اشکالی ندارد. باید با ما بروید. رفتیم. در کارته سه حویلی وسیع و عمارت بزرگی بود. گویا قبلا هماهنگ کرده بودند. وارد منزل شدیم. جمع زیادی در اتاق درازی نشسته بودند؛ استاد خلیلی با ما احوالپرسی و خوشامدگویی نمود. روبرویش نشستم و دوستانم کنارم نشستند.
او تازه از مسافرت هایی آمده بود؛ رفته بود بهسود و در اعتراض به کوچی ها، کابل را ترک کرده و در بهسود تحصن کرده بود. بعد رفته بود دایکندی و از آنجا به خارج رفته بود. شروع کرد به گزارش دادن از سفرهایش. بعضا از جزئیات سفرهایش می پرسیدم. وارد سیاست شدیم، وارد انتخابات شدیم، وارد وضعیت مردم مناطق مرکزی شدیم؛ جدی شدیم؛ کم کم بحث مان شد. حرفهایش را قطع می کردم و می پرسیدم که شما بعنوان معاون رئیس جمهور، برای مردم مناطق مرکزی چه کردید؟ می گفت گندم توزیع کردیم؟ چقدر؟ 9 تن؟ چقدرش به مردم رسید؟ 2 تن. بقیه اش چی شد؟ راهها خراب بود نرسید...
مردم و حاضرین، ناظر صحبت های دو نفره ما بودند. صدایی از کسی شنیده نمی شد.
خُب رفتید بهسود، نتیجه چی شد؟ حرف روشنی نداشت. کم کم سخنان تندی گفتم که نباید می گفتم. گاهی پیش زمینه های ذهنی بر انسان اثر می گذارد. گفتم جناب استاد! مگر شما معاون رئیس جمهور نیستید؟ مگر شما سومین فرد قدرتمند افغانستان نیستید؟ کوچی ها رفتند زمین مردم هزاره را غصب کردند، مزرعه شان را ویران کردند؛ شما بعنوان معاون رئیس جمهور، بعنوان کسی که صلاحیت دارید، نیروهای امنیتی زیر فرمان شماست، به جای دفاع آبرومندانه از مردم هزاره؛ رفتید بهسود و تحصن کردید؟ خجالت نکشیدید؟ معاون رئیس جمهور باید در مقابل چهارتا کوچی برود و تحصن کند؟ شما قدرت مردم هزاره را اینگونه باید تمثیل کنید؟
آقای خلیلی با عصبانیت از جایش بلند شد و منزلش را ترک کرد. حاضران مبهوت به سمت یکدیگر نگاه می کردند. ما هم بلند شدیم و رفتیم. آقای خلیلی از حویلی خوش آمدید گفت و بر موترش سوار شد و با کاروان موترهایش مهمانهایش را تنها گذاشت و رفت.
این اولین و آخرین ملاقات رو در روی من و آقای خلیلی بود. دوستانم ناراحت شدند. گفتم نباید اصرار می کردید...
به هرحال آقای خلیلی را یکسال قبل از سقوط جمهوریت نیز چند جلسه در نشست رهبران سیاسی دیدم. من عضو تیم هفت نفره ای بودم که در منزل حامد کرزی مسئول تهیه طرح جامع صلح شده بودیم. در یکی از جلسات که در منزل استاد محقق دایر شده بود، آقای خلیلی بعنوان رئیس کمیسیون مصالحه ملی گزارشی از پیغام ها و پسغامهای طالبان به خودش داد که وقتی آن پیام ها را با اشرف غنی در میان گذاشته او توجهی نکرده است. یعنی اینکه او نیز همانند خیلی از رهبران سیاسی که اشرف غنی را به قدرت رسانده و بر سرنوشت مردم بیچاره افغانستان سوار کرده بودند؛ نهایتا توسط آن روانپریش، اهمیتی داده نمی شد.
کریم خلیلی در زندگی سیاسی خودش اشتباهات بزرگی مرتکب شد که چوب آن را مردم افغانستان خوردند. چه در زمان جنگهای داخلی که از عوامل نفرت پراکنی میان هزاره ها و تاجیک ها بود؛ و همو بود که چهره های ضد تاجیک همچون معلم عزیز و دای فولادی و همپیاله های آنان را علیه تاجیک ها و سیدها تشویق و تمویل می کرد و چه در زمان جمهوریت که با حمایت از حامد کرزی و سپس، بعنوان تنها رهبر هزاره که اشرف غنی را بر کرسی ریاست جمهوری رساند و در نتیجهی زعامت آن متعصب و روانپریش، مردم افغانستان به اسارت طالبان افتادند؛ چوب های سختی بر پیکر مردم افغانستان زده و هزینه های هنگفتی بر ما تحمیل کرده است.
او بر اساس ادعای برخی آگاهان، با آی اس آی پاکستان رابطه خیلی نزدیک دارد، با طالبان نیز رابطه حسنه دارد و بعد از سقوط نظام جمهوریت نه تنها به ائتلاف های ضد طالبانی نپیوسته که حتی یک جمله علیه طالبان سخن نگفته است و عوامل نزدیک به او الان در دستگاه طالبان همسویی و تردد دارند.
او تنها رهبری است که طالبان برای او امان نامه نوشتند. اطرافیانش گفته اند که استاد با رهبری طالبان تماس و ارتباط حسنه دارد و حتی حاضر است که اگر آقای محقق راضی شود با وساطت یکی از همسایگان، مشترکا به کابل برگردند و با طالبان تعامل کنند و چون استاد محقق راضی نمی شود؛ او تنها به کابل بر نمی گردد چون قافیه رهبری مردم هزاره را به استاد محقق می بازد.
جناب خلیلی مادامی که معاون رئیس جمهور بود، کمترین کار برای مردم مناطق مرکزی نکرد. او برای خودش، فرزندش، برادرش همه چیز گرفت؛ از پُست و مقام تا دیپلماسی و تا شهرک حاجی نبی و تا ثروت اندوزی های کلان. اما هیچگاه غم هزاره بچههای غریب را نخورد.
او با ثروت های کثیف و بادآورده خود، نسلی از باسوادهای بیمغز را برعلیه مردم حوزه زبان فارسی، با بهانه هایی همچون حادثه افشار و شورای نظار به کار گرفت و با همین بهانه ها و شعارها بین مردم هزاره و تاجیک فاصله انداخت و بی اعتمادی را میان این دو قوم بزرگ و توانمند و شریف، عمیق ساخت.
کریم خلیلی برای اینکه بتواند اشرف غنی احمدزی را بر کرسی ریاست جمهوری بنشاند و بر مردم افغانستان حاکم کند؛ مبلّغان کرایهای خود را به مناطق مرکزی می فرستاد و شورای نظار و حادثه افشار را بر ذهن مردم هزاره فرو می کردند و تاجیک ها را جنایتکار و دشمن هزاره معرفی و به تکرار حادثه افشار بیم می داد.
او در دستگاه پادشاهی کرزی، به تعبیر خودش یک معاون اشتبنی بود؛ اما در برابر مردم تاجیک؛ این مردمِ هم سرنوشت هزاره، مردم همزبان و هم فرهنگ هزاره؛ یک بلدوزر ویرانگر بود که پایه های اعتماد میان این دو قوم بزرگ و مؤثر افغانستان را ویران می کرد و هنوز هم چنین می کند.
برای همین است که من به جرأت، کریم خلیلی را برای آینده مردم حوزه زبان و فرهنگ فارسی، یک عنصر نامطلوب میدانم. من در این نوشته کاری به کرده های او در زمان جنگ های داخلی، به سرقت ها و فروش آثار باستانی، به مفاسد اقتصادی، به ارتباطات مشکوک استخباراتی و هزار مفسده او ندارم. او می داند و خدا و روز جزا. اما آنجا که پای من و مردمِ هم سرنوشت من در میان می آید من نمیتوانم در برابر او و امثال او سکوت کنم. او بر پایه منافع فردی و امتیازهای خانوادگی اش اشرف غنی را در مقابل حوزه مقاومت، حمایت کرد. همین کریم خلیلی بود که جنرال دوستم را هم وادار کرد به پای اشرف غنی قربانی شود و بعنوان معاون خیالی؛ سالها در ترکیه تبعید شود و نهایتا توسط فارسی وان ها بتواند به کشور خودش برگردد. خلیلی مسبب قربانی شدن مردم در پای اشرف غنی بود.
کریم خلیلی در آوارگی ما و نسل تحصیلکرده ما و در بیچارگی الانِ مردم ما مستقیما سهیم و دخیل است. نقش او کمتر از اشرف غنی و تیم فاسد او نیست. برای تمام خیانت ها و فرصت طلبی های کریم خلیلی هزاران حرف نگفته وجود دارد. مردم افغانستان و خصوصا مردم عزتمند و شریف هزاره باید متوجه او باشند.
خلیلی حکمتیار غنی عبدلله و دیگه نفرات شان مزدوران اجاره ای بیگانه ها بودند حالی ام استند اینها د افغانستان فقط جنایت کردن فقط خیانت کدن اینا فقط باعث ویرانی اوغانستان و آوارگی مردم بیچاره شدن. خداوند لعنت شاکند سزای جنایت های ای منافقین ملعون ر بیدهد انشالله
آقای مدنی عزیز شما که از ای مسائل و حقایق خبر داشتید برچی زودتر مردم را باخبر نساختید؟ چرا پیش تر به مردم هشدار ندادید آلی کی مردم گرفتارند و غریب ای حقایق به چی دردشان میخوره آلی مردم با ای گپا چی کنن؟ امی خلیلی رم لعنت کنن بخی اور بگیرن بکشن چی فرقی به حال ما میکنه؟ چی جور مشه؟
خیانتهای کریم خلیلی و داکتر عبدالله عبدالله در حق مردم از کوههای هندوکش و بابا هم بزرگتر است. کریم خلیلی جز شیطنت و تفرقه هیچ چیز دیگر را بلد نیست این روباه هفت رنگ مردم هزاره را تباه، دربدر و خاک به سر ساخت.