سفر ترامپ به چین را نباید فقط یک دیدار دیپلماتیک دید. این سفر مذاکره برای مدیریت بحران میان دو ابر قدرت بود. ظاهر ماجرا پر از لبخند، تشریفات نظامی، احترام متقابل و حرف های مثبت بود، اما پشت صحنه، فضای بی اعتمادی، رقابت و نگرانی عمیق حاکم بود.
در سفر ترامپ به چین، رفتار او بیش از آنکه شبیه یک مذاکره کننده سخت گیر باشد، به نوعی چاپلوسی سیاسی آشکار در برابر شی جین پینگ تعبیر شد. او در فضای رسمی، با ادبیاتی غیر معمول برای یک رئیسجمهور آمریکا، از قدرت، نظم و برتری ساختار حکمرانی چین تمجید کرد. تمجیدی که در متن یک رقابت ژئوپولیتیک سنگین، در رسانه ها عملاً به معنای عقب نشینی نمادین از مواضع تهاجمی واشنگتن تلقی شد.
ترامپ در شرایطی وارد پکن شد که آمریکا در چند جبهه همزمان تحت فشار است. جنگ اقتصادی با چین نتیجه قطعی نداده، بحران ایران و نا امنی انرژی جهانی هزینه ساز شده، مسئله تایوان خطرناک تر از گذشته شده و رقابت تکنولوژیک با چین وارد مرحله حساسی شده است.
در واقع آمریکا فهمیده که مهار کامل چین دیگر ساده نیست و چین هم فهمیده که درگیری مستقیم با آمریکا می تواند رشد اقتصادی اش را تخریب کند. بنابراین هر دو طرف به دنبال تنش کنترل شده هستند، نه دوستی واقعی.
پشت پرده اصلی این دیدار، مسئله قدرت بود. نه صلح. چین تلاش کرد با تشریفات فوق العاده سنگین، رژه نظامی، استقبال باشکوه و نمایش نظم سیاسی، این پیام را به ترامپ و جهان بدهد که دیگر چینِ ضعیف دهه های قبل نیست. پکن می خواست نشان دهد که اکنون در جایگاهی قرار دارد که رئیسجمهور آمریکا برای مذاکره به درِ خانه اش آمده است. حتی فضای رسانه ای چین هم بر اعتماد به نفس چین و احترام ترامپ به شی جین پینگ تمرکز داشت.
از طرف دیگر، ترامپ هم با اهداف مشخص اقتصادی و ژئوپولیتیکی وارد چین شد. او به دنبال چند چیز بود:
اول، کاهش فشار اقتصادی داخلی آمریکا از طریق توافقات تجاری و خرید کالا و انرژی آمریکایی توسط چین.
دوم، گرفتن همکاری چین در بحران ایران و امنیت انرژی، مخصوصاً موضوع تنگه هرمز.
سوم، مدیریت رقابت تکنولوژیک و جلوگیری از جهش کامل چین در حوزه هوش مصنوعی.
چهارم، نشان دادن این تصویر به افکار عمومی آمریکا که او هنوز می تواند با رهبران قدرتمند دنیا معامله کند.
اما مهم ترین و حساس ترین بخش دیدار، مسئله تایوان بود. در پشت درهای بسته، شی جین پینگ هشدار بسیار صریحی به ترامپ داد که اگر آمریکا موضوع تایوان را اشتباه مدیریت کند، احتمال درگیری مستقیم وجود دارد. این جمله در واقع یک تهدید حساب شده بود. چین احساس می کند آمریکا در حال نزدیک شدن بیش از حد به تایوان است و پکن این موضوع را تهدیدی علیه تمامیت ارضی خود می داند. برای چین، تایوان فقط یک جزیره نیست. مسئله حیثیت ملی و مشروعیت سیاسی حکومت کمونیستی است.
نکته مهم دیگر این بود که چین در این دیدار، برخلاف سال ۲۰۱۷، در موضع ضعف ظاهر نشد. در آن زمان ترامپ تصور می کرد فشار تعرفه ای می تواند چین را وادار به عقب نشینی کند، اما اکنون شرایط تغییر کرده است. چین توانسته بخشی از فشار اقتصادی را جذب کند، در زنجیره تأمین جهانی همچنان حیاتی باقی بماند و در موضوع مواد معدنی کمیاب و فناوری، اهرم های فشار مهمی به دست بیاورد. حتی برخی تحلیلگران معتقدند این بار ترامپ بیشتر از شی جین پینگ نیازمند توافق بود.
یکی دیگر از لایه های پنهان و مهم این سفر، موضوع ایران بود. آمریکا به خوبی می داند چین یکی از مهم ترین خریداران نفت ایران و یکی از بازیگران اثرگذار بر تهران است. در شرایط بحران انرژی و ناامنی منطقه، واشنگتن نیاز دارد پکن نقش مهار کننده ایفا کند. چین هم از این کارت برای افزایش قدرت چانه زنی خود استفاده می کند. یعنی پکن عملاً تلاش می کند نشان دهد بدون همکاری چین، مدیریت بحران های جهانی دشوار خواهد بود.
در حوزه اقتصادی نیز دو طرف عملاً به این نتیجه رسیده اند که جدایی کامل اقتصادی ممکن نیست. آمریکا نمی تواند به سرعت از وابستگی به تولید و زنجیره صنعتی چین خارج شود و چین هم هنوز به بازار و فناوری آمریکا نیاز دارد. به همین دلیل، برخلاف شعارهای تند سیاسی، پشت درهای بسته بیشتر درباره مدیریت رقابت صحبت شد تا نابودی طرف مقابل.
واقع بینانه اگر نگاه کنیم، این سفر نه آغاز دوستی جدید بود و نه پایان رقابت. بیشتر شبیه آتش بسی موقت میان دو قدرتی بود که هر دو می دانند برخورد مستقیم می تواند اقتصاد جهانی را منفجر کند. چین و آمریکا اکنون وارد مرحله ای شده اند که همزمان رقیب، شریک اقتصادی و تهدید امنیتی یکدیگر هستند. این پیچیده ترین و عجیب ترین نوع رابطه در سیاست جهانی است. ترامپ و شی جین پینگ در پکن تلاش کردند این رقابت را از برخورد مستقیم به رقابت قابل کنترل تبدیل کنند. حداقل فعلاً.