جالب است ۱
بحران ایران و آمریکا: چین در کجای معادله ایستاده است؟

پکن عملاً به نقطه تلاقی دو طرف تبدیل شده، نه به‌ عنوان میانجی رسمی، بلکه به‌عنوان بازیگری که ایران و آمریکا مجبورند او را در محاسباتشان لحاظ کنند، سفر عباس عراقچی به چین یعنی ایران تلاش کرده قبل از هر توافقی، پشت صحنه را تثبیت کند. یعنی اطمینان بگیرد که مسیرهای اقتصادی‌ اش به ‌ویژه فروش نفت و دسترسی به منابع مالی در صورت توافق یا حتی در صورت ادامه فشار، باز می ‌ماند، در واقع ایران بدون این پشتوانه، وارد هیچ توافق پایداری نمی ‌شود.

از آن طرف، سفر احتمالی ترامپ به چین معنای دیگری دارد. آمریکا می ‌داند که بدون نقش چین، هیچ توافقی با ایران کار نمی ‌کند، چون بخش مهمی از اثر گذاری تحریم‌ ها به رفتار چین بستگی دارد، اگر پکن همراهی نکند، فشار اقتصادی کامل نمی ‌شود و اگر  چراغ سبز بدهد، حتی یک توافق محدود هم می‌ تواند اجرایی شود.

بنابراین، چین در اینجا صرفاً یک بازیگر بیرونی نیست. ضامن غیر رسمی هر توافق احتمالی است. نه به این معنا که تعهد حقوقی بدهد، بلکه به این معنا که می ‌تواند با رفتار اقتصادی خود، توافق را زنده نگه دارد یا بی ‌اثر کند. به نظرم نکته راهبردی اینجاست که چین از این موقعیت استفاده می‌ کند تا امتیاز بگیرد. از آمریکا در موضوعاتی مثل رقابت تجاری و فشارهای تکنولوژیک و از ایران در حوزه انرژی و نفوذ منطقه‌ای. یعنی هر توافقی که شکل بگیرد، فقط یک توافق دوجانبه نیست، بلکه بخشی از یک معامله بزرگ ‌تر میان قدرت ‌هاست.

برخی از دوستان و همکاران از من می پرسند چرا چین با وجود روابط نزدیک و ظاهراً متحدانه‌اش با ایران، نه به ‌صورت جدی در کنار ایران می‌ایستد و نه موضع روشنی در قبالش می ‌گیرد؟  به باور من واقعیت این است که چین اصلاً وارد این دوگانه نمی‌ شود. چین در حال بازی در سطحی بالاتر است، به عبارتی، مدیریت یک بحران به نفع خودش است. چین از یک طرف تحریم‌ های آمریکا را عملاً بی‌ اثر کرده، با خرید گسترده نفت ایران اجازه نداده اقتصاد ایران فرو بپاشد و همین باعث شده ایران بتواند در این جنگ فرسایشی دوام بیاورد.

 اما از طرف دیگر، همین چین به‌ هیچ‌ وجه حاضر نیست وارد درگیری نظامی شود یا حتی به‌ صورت علنی در کنار ایران قرار بگیرد. این رفتار در نگاه اول متناقض به نظر می ‌رسد، اما اگر دقیق ‌تر نگاه کنیم، کاملاً حساب‌ شده است. چین در واقع سه کار همزمان انجام می‌دهد. اول، ایران را در حدی زنده نگه می ‌دارد که سقوط نکند، دوم، آمریکا را درگیر یک بحران طولانی و پرهزینه می‌ کند. و سوم، خودش را از هر هزینه مستقیم دور نگه می‌ دارد. به زبان ساده، چین به ایران نفس کشیدن می ‌دهد، اما هیچ وقت وارد جنگ نمی ‌شود. این یعنی چین نه متحد کامل ایران است و نه یک بازیگر بی‌ طرف. بلکه یک بازیگر فرصت‌ طلب است که از این بحران برای تقویت موقعیت خودش استفاده می‌ کند. 

هرچه این تنش طولانی ‌تر شود، آمریکا بیشتر در خاورمیانه درگیر می‌ ماند، هزینه می ‌دهد و تمرکزش از رقابت‌ های بزرگ ‌تر مثل شرق آسیا کم می‌ شود، و این دقیقاً همان چیزی است که چین می‌ خواهد. در عین حال، چین نمی‌خواهد منطقه به‌ طور کامل بی‌ ثبات شود، چون به نفت خلیج فارس وابسته است و بی‌ ثباتی شدید می‌ تواند به اقتصاد خودش ضربه بزند، پس به‌دنبال یک تعادل کنترل ‌شده است. نتیجه این می‌ شود که چین عملاً  آتش را خاموش نمی‌ کند، اما نمی‌ گذارد شعله ‌ور هم شود. چین هم در حال بی‌ اثر کردن فشار آمریکاست و هم در حال دوری از درگیری مستقیم. در استراتژی چین در میدان های نبرد کسی که بیرون میدان ایستاده، بیشترین سود را می‌برد.

حالا اگر یک قدم جلوتر برویم، می‌بینیم مسئله فقط ادامه داشتن بحران نیست، بلکه این است که چه کسی جهت آن را تعیین می ‌کند، چین دقیقاً همین ‌جا وارد می‌ شود.  با کنترل نامرئی جریان ‌ها، از بازار انرژی گرفته تا مسیر های مالی و حتی فضای سیاسی، یعنی جایی که تصمیم‌ های واقعی گرفته می‌ شود، نه جایی که فقط درگیری دیده می‌ شود.
در این مدل، ایران برای چین یک متغیر قابل استفاده است، نه یک متحد کلاسیک. یعنی تا جایی حمایت می‌ شود که تعادل حفظ شود، نه بیشتر، چون اگر ایران بیش از حد قوی شود یا کاملاً از فشار خارج شود، همان تعادلی که چین به آن نیاز دارد به‌ هم می‌ ریزد، از آن طرف هم آمریکا نباید آن‌ قدر موفق شود که پرونده منطقه را ببندد، چون بسته شدن این پرونده یعنی آزاد شدن تمرکز آمریکا برای فشار بر چین.

پس بازی به این شکل در می ‌آید که هر دو طرف در حال حرکت هستند، اما مسیرشان کاملاً آزاد نیست، مثل دو نفری که در یک زمین بازی می ‌کنند اما خطوط زمین را یک نفر دیگر کشیده است، چین دقیقاً همان کسی است که این خطوط را تعیین می‌ کند، نه با اعلام رسمی، بلکه با تصمیم‌ هایی که در ظاهر اقتصادی و دیپلماتیک هستند اما در عمل مسیر بحران را شکل می‌دهند.

در این میان، نکته‌ ای که کمتر دیده می‌ شود این است که چین زیاد عجله ندارد، چون زمان به نفعش کار می‌ کند، هر ماهی که این وضعیت ادامه پیدا کند، شکاف میان آمریکا و متحدانش بیشتر می‌ شود، فشار اقتصادی پخش ‌تر می‌ شود و نظم قدیمی کمی بیشتر فرسوده می ‌شود، در حالی که چین بدون سرو صدا جای خودش را محکم ‌تر می ‌کند.

لذا باید گفت، چین در سیاست خارجی‌ اش یک اصل ثابت دارد.  تا جایی جلو می ‌رود که سود بگیرد، نه تا جایی که هزینه امنیتی بدهد.
 به عنوان مثال: تصور کنید یک تاجر بزرگ با شما کار می ‌کند، از تو خرید می‌ کند و حتی کمک می‌کند کسب‌ و کارتان تعطیل نشود، اما اگر دعوا یا درگیری بزرگی برایتان پیش بیاید، او وارد نزاع نمی‌شود، چون هدفش تجارت است، نه جنگ، چین دقیقاً همین‌ گونه رفتار می‌کند.

البته نقش چین را نباید فقط منفعت ‌طلبانه دید. رابطه تهران و پکن در سال‌ های اخیر از یک همکاری صرفاً اقتصادی فراتر رفته و به نوعی همگرایی راهبردی رسیده است. از خرید نفت و همکاری‌ های اقتصادی گرفته تا برخی همکاری‌های دفاعی و سیاسی. چین می‌ داند ایران فقط یک شریک تجاری نیست، بلکه یک بازیگر مهم در برابر فشار آمریکاست.

 با این حال، مدل قدرت چین با آمریکا فرق دارد. پکن ترجیح می‌ دهد با اقتصاد و دیپلماسی نفوذ کند، نه با ورود مستقیم به جنگ. به همین دلیل، چین تلاش می‌ کند اقتصاد و ساختار ایران سقوط نکند و موازنه کاملاً به نفع آمریکا تغییر نکند، اما همزمان نمی ‌خواهد خودش وارد یک تقابل مستقیم پر هزینه شود.

مهدی حسینی- خبرگزاری جمهور
https://jomhornews.com/vdcipraz5t1a3r2.cbct.html
نام شما
آدرس ايميل شما

آخرین اخبار