پایگاه خبرگزاری جمهور 10 جدی 1399 ساعت 16:27 http://jomhornews.com/fa/news/134937/ -------------------------------------------------- عنوان : بازگشت به آینده؛ تصویری از زندگی در سایه رژيم طالبان عبدالمتین فرهمند -------------------------------------------------- آینده طالبان، معطوف به بازگشت به گذشته است. آنها محصول تحولات دنیای پیرامون خویش نیستند تا مانند انسان های امروز، نیازها، فاصله ها، واقعیت ها و عناصر سازنده عصر ما را درک کنند؛ بلکه جنگجویان چشم و گوش بسته‌ای هستند که در مدارس قرون وسطایی پاکستان مانند مدرسه حقانی و... فرآوری، پرورده و گوارده شده اند. متن : هدف این است که فرای از جدال جمهوریت و امارت، نگاه دقیق تری به آنچه احتمالا در انتظار ماست بیاندازیم و در نهایت به این جمع بندی برسیم که زندگی زیر سایه سلطه رژيم طالبان، چگونه خواهد بود. این نیازمند نوعی بازگشت به آینده است؛ تعبیر پارادوکسیکالی که غریب و نامأموس و در نگاه نخست، مهمل به نظر می آید؛ اما چیزی که قرار است رخ دهد، متضمن نوعی بازگشت و عقبگرد است و از آن حیث که در آینده رخ می دهد، می توان از آن به عنوان بازگشت به آینده تعبیر کرد. پرسش این است که چرا قرار است به گذشته برگردیم؟ پاسخ های متفاوتی می توان به این پرسش داد که مهم ترین آن، نفس طالبان و تفکر طالبانی است؛ تفکری بازگشت گرا یا به نوعی سلفی گری سیاسی- ایدئولوژيک. فهم آن دشوار نیست. طالبان هیچ برنامه ای برای آینده ندارند. آنها اصولا به آینده فکر نمی کنند. آینده طالبان، معطوف به بازگشت به گذشته است. آنها محصول تحولات دنیای پیرامون خویش نیستند تا مانند انسان های امروز، نیازها، فاصله ها، واقعیت ها و عناصر سازنده عصر ما را درک کنند؛ بلکه جنگجویان چشم و گوش بسته ای هستند که در مدارس قرون وسطایی پاکستان مانند مدرسه حقانی و... فرآوری، پرورده و گوارده شده اند. حتی آن دسته از رهبران ارشد طالبان که در کشور توسعه یافته ای مانند قطر هم به سر می برند، با نمایندگان امریکا و دولت افغانستان درباره اصولی چانه می زنند که شالوده تفکر طالبانی را تشکیل می دهد؛ اصولی معطوف به گذشته و عمیقا تحت تأثیر رویکردهای بازگشت گرایانه. چنین نیرویی وقتی به حکومت می رسد، مدرنیسم و واقعیت های جدید جهان امروز را نه تنها هضم و درک نمی کند؛ بلکه در برابر آن مقاومت می ورزد، آن را دشمن می دارد و برای انهدام آن، انتحار می کند. این اما یک وجه بازگشت است. وجه دیگر آن، تجربه زیسته همه ما از زندگی در سایه سلطه رژيم طالبان است؛ رژيمی که ۵ سال بر ما حکم راند و نظم و نورم خود را بر ما تحمیل کرد. هنوز هم بخش های وسیعی از خاک افغانستان، آن روزگار را تجربه می کند و زیر سلطه آن، رنج می کشد. پس برخلاف همه شعارها، خوش بینی ها و ارزیابی هایی که به صورت اغراق آمیزی مثبت اندیشانه است، با آمدن طالبان، تفکر طالبانی هم می آید و نمی توان انتظار داشت که تجربه ۲۰ سال گذشته، ارزش ها و واقعیت های جدید، نظام فکری طالبان را تغییر داده و آنها با یک رویکرد تازه به سیاست و قدرت بازخواهند گشت. با این وصف، چیزی که در آینده رخ می دهد، تفاوت زیادی با گذشته نخواهد داشت. تجربه زیسته و خاطره جمعی ما از دوران سلطه رژيم طالبان نشان می دهد که در آن دوره، خبری از آزادی نبود. یک جامعه، بسته، سرکوب شده و تک صدایی که در آن هیچ کس برخلاف سیستم حاکم، حق نفس کشیدن نداشت. درون گرایی، تنهایی، سکوت و انزوا بخشی از واقعیت های انکارناپذیر زندگی در سایه رژيم طالبان بود؛ همان چیزی که هانا آرنت؛ فیلسوف سیاسی از آن به عنوان شاخصه حیات، زیر سلطه رژيم های توتالیتر یاد می کند و می گوید: آنچه انسان ها را برای پذیرش سلطۀ توتالیتاریسم در جهانی غیر توتالیتر آماده می سازد، تبدیل شدن تنهایی به تجربه ای روزمره است؛ تجربه ای مرزی که پیش از این به شرایط اجتماعی خاصی در حاشیه جامعه، مانند کهنسالی، محدود بود [و اینک] به تجربه ای عمومی بدل شده است. وضعیت ما در آن دوران اما با آنچه خانم آرنت مطرح کرده، یک تفاوت مهم داشت و آن اینکه این ما نبودیم که با خزیدن به پیله تنهایی و انزوا، زمینه ساز سیطره توتالیتاریسم طالبانی شده بودیم؛ بلکه رژيم طالبان با سرکوب و ارعاب و سلب آزادی و حاکمیت و تحمیل ایدئولوژی و نظام فکری و سیاسی خود، به تنهایی دامن زد و مردم را از حضور و مشارکت جمعی در روندهای سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بازداشت و آنان را ناگزیر کرد تا به درون خویش پناهنده شود و تنهایی را برگزینند. من به عنوان نماینده نسل نگون بختی که آن دوران سیاه و تاریک را تجربه کرده، شاهد بودم که چگونه حتی دل زنده ترین افراد که به لحاظ شخصیتی و روانشناختی، به شدت اجتماعی و بی قرار و درون گریز و برون گرا بودند به لاک تنهایی و انزوا خزیده بودند و در حالی که هرگز در گذشته، میانه مساعدی با معنا و مذهب نداشتند، عمیقا معنویت گرا و مذهبی شده بودند. این یک تحول فکری و اندیشه ای در جان و روان آنان نبود؛ بلکه حاصل یک جبر اجتماعی و حاکمیت سرکوبگر و توتالیتری بود که حضور و حیات پرشور انسان ها به مثابه موجودات اجتماعی را برنمی تافت و بدیهی ترین حقوق و آزادی های انسانی و فردی را سلب کرده بود. در آینده هم به احتمال قوی، وضعیت مشابهی در انتظار ما خواهد بود. در عصر دیجیتال، فراگیری شبکه های اجتماعی، اینترنت، و ظهور غول های قدرتمند رسانه ای، ما شاید از معدود ملت هایی باشیم که مجبور خواهیم شد از جامعه بشری در دهکده جهانی، طرد شده و به قرن ها قبل از امروز به عصر نوسنگی پرتاب شویم. عبدالمتین فرهمند- خبرگزاری جمهور